سلام دوست جونیا
یادتونه گفتم از طرف مدرسه داریم می ریم سینما ، خیلی خوب بود رفتیم فیلم فیتیله و ماه پیشونی .
.gif)
پنج شنبه عروسی دعوت بودیم البته تهران نبود ، باید می رفتیم شهرستان ، عروسی خاله حامی ، دوستم ، بود .
پنج شنبه به اتفاق بابا اسی و مامان خدیج و دایی احسان جونم راهی شدیم و بعدازظهر رسیدیم بعد رفتیم خونه عمو اینا حاضر شدیم و رفتیم عروسی خیلی خیلی خیلی به من خوش گذشت البته یه ذره سرد بود اما انقدر با بچه ها بازی کردیم که نگو و نپرس . جای همه شما خالی .
.gif)
مامان جونم روزت مبارک
روز مادر ، به کمک خانم نظری یه کاردستی برای مامانم درست کردم که روی اون عکس مامانم رو چسبوندم ، بسیار خوشگل و زیبا شد و اون رو تقدیم مامانم کردم و کادویی که بابا احمد برای مامان خریده بود رو بهش دادم .
فرداش هم که یکشنبه بود رفتیم خونه مامان خدیج و هدیه مامان خدیج رو هم دادم البته تولد بهار کوچولو هم بود برای اون هم یه سرویس آشپزخونه البته اسباب بازی خریده بودیم که بهش دادم .
خلاصه خیلی خوش گذشت هم تولد هم روز مادر .
سه شنبه 26 اردیبهشت جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی بود ، خیلی خوش گذشت ، کیک خوردیم ، آبمیوه خوردیم ، جایزه گرفتیم یه حباب ساز خوشگل ، عکس فارغ التحصیلی هم گرفتیم خیلی خیلی خوشگله حالا از مامانم می خوام عکسم رو تو وبلاگ بذاره .
خانم نظری گفت دیگه تعطیل شدید و باید صبر کنید تا برید کلاس اول و من مشتاقانه منتظر اون روز هستم .
.gif)
موضوع :
يه مطلب خيلي خيلي مهم رو يادم رفت براتون بگم ، من روز دوشنبه يكي از دندوناي پايينم افتاد .
يكي ديگش هم يكي دو هفته پيش افتاده بود ، الان شدم سپهر بي دندون .
مامانم مي گه ديگه مرد شدي ، من مي گم مگه مردا دندون ندارن مگه بابا احمد دندون نداره ماماني مي گه عزيزم ، يعني ديگه بزرگ شدي و بايد بري كلاس اول .
البته زياد متوجه نشدم منظور مامانم چي بود آخه من بزرگ شده بودم .
موضوع :

امروز با مامانم و بابام رفتيم كوه خيلي خيلي خوش گذشت همش به بابام مي گفتم امروز چه روز خوبيه خيلي خوش گذشت ، تازه رو كوه يه ذره برف هم بود باتفاق بابا احمدم يه آدم برفي
درست كرديم ، بعد از اون هم رفتيم رستوران و غذا خورديم خيلي خيلي گرسنم بود واقعا چسبيد.
جاي همگي خالي
.gif)
اين هفته يكي دو روزي مريض بودم و دل درد داشتم به خاطر همين مدرسه نرفتم و خونه بودم روز اول كه يه خورده بي حال بودم اما از روز دوم شروع كردم به شيطنت بازي و در ضمن پلي استيشن بازي ، روز چهارشنبه ديگه رفتم مدرسه آخه روز اسباب بازي بود و من هم همه ربات هاي بن 10 كه تازه خريده بودم رو بردم مدرسه خيلي حال داد ، چهارشنبه هم رفتم دكتر
و آقاي دكتر يك سري دارو براي من تجويز كردن آخه من به فصل زيباي بهار
آلرژي دارم .
.gif)
راستي ديروز بابا احمد برام يه مار درختي
خريد ، راستكي نيست نترسيد حالا عكسش رو براتون مي ذارم خيلي خوشگله.
موضوع :

دوست جونیا سلام ، خوبید خوشید من که خیلی خیلی خوبم خیلی هم خوشحالم آخه انقدر عیدی جمع کردم همشون رو هم نگه داشتم آخه می خوام جمع کنم زیاد بشه باغ وحش بخرم ، خنده نداره جدی می گما باغ وحش واقعی واقعی به قول خودم وقتی کوچولو بودم زِندَکی یعنی واقعی . تازشم خودم به بهار هم عیدی دادم .
راستی اینو بهتون بگم من یه ماهی دارم اسمش فایتره خیلی خوشگل و باوقاره ، خیلی دوسش دارم عمرش هم خیلی طولانیه تا زمانیکه من عروسی کنم زنده می مونه .

نمي دونم بهتون گفتم يا نه ، روز اول عيد وقتي بابا احمدجونم از سركار برگشت نامرد براي مامانم يه چيز خوشگل خريده بود ، عيدي مامانم بود ، اما براي من هيچي نخريده بود من هم حساس زدم زير گريه كه چرا براي من عيدي نخريدي بابا احمد مي خواست نقدي حساب كنه من قبول نكردم پامو كردم توي يه كفش كه بايد همين الان بريم اسباب بازي بخري ، خلاصه بيچاره با اون خستگي اومد و رفتيم طبق معمول وسايل بن تن رو خريديم خيلي خيلي خوشگل بود حالا مامانم عكساشو حتما حتما مي ذاره .
بابا جون دستت درد نكنه . بابا جون خيلي خيلي دوست دارم خدا كنه هميشه براي مامان چيزاي خوشگل بخري!
بابا احمدم از شنبه تعطيله و ديگه نمي ره اداره قرار بود بريم شمال اما نمي دونم چي شد كه نشد اما در عوض هر روز من رو مي برد جايي براي عيد ديدني من هم خيلي دوست داشتم چون بالاخره ديگه .....
اول از همه خونه مامان خديج - خونه خاله فاطي - خونه خاله معصوم - خونه عمه خديجه - خونه دايي سعيد -خونه عمه معصومه - خونه ستايش اينا و يادم رفت خونه دوست بابام كه يه دختر ناز داره به اسم تينا البته اون وقت كه ما رفتيم مهمون هم داشتن فكر كنم خاله تينا بود كه يه پسر اندازه خودم داشت خيلي باهاش بازي كردم .
تازشم روز اول عيد تولد علي اكبر كوچولو بود وقتي شب براي تبريك سال نو با مامانم و بابام رفتيم خونه بابا اسي اينا اونا هم اونجا بودم يه جشن تولد كولوچو گرفتيم خيلي خوش گذشت .
علي اكبر جون تفلد
سالگيت مبارك .
امروز هم به اتفاق بابا احمد جونم و عمو مسعود جونم ودوست بابا احمدم رفتيم دهكده آبي پارس خيلي خيلي خيلي خيلي خوش گذشت خداييش خيلي خوش گذشت بعد كه برگشتيم انقدر براي مامانم تعريف كردم اما خسته بودما ناي راه رفتن نداشتم خدا به داد بابام برسه ديگه كارش دراومد آخه خيلي خوب بود .
دست مامان بابت برنامه ريزي درد نكنه دست بابام هم به خاطر اجراي خوب درد نكنه
مامان جونم باباجونم دوستون دارم خيلي زياد .
موضوع :
سلام دوستاي عزيز قبل از هر چيز جا داره سال 1391 رو به همه تبريك بگم با آرزوي سالي خوب و خوش و سرشار از سلامتي و دركنارش پــــول براي همه شما .
براتون از روز چهارشنبه تعريف مي كنم كه چه اتفاقايي افتاد : چهارشنبه مدرسه سپهر اينا جشن سبزه گرفته بودن و به بهترين سبزه امتياز مي دادن سبزه سپهر خيلي خيلي خوشگل بود خودش همش مي گفت مامان دعا كن سبزه ما برنده بشه سبزه ما از همه خوشگل تره . آخه سبزه ما سبز نبود قرمز بود آره عزيزان قرمز چون بذر خرفه رو كاشته بودم خيلي خيلي خوشگل شد .ژ
پنجشنبه خاله معصومه اينا و خاله مرضيه اينا براي شام مهمان ما بودن اميرعلي هم اومده بود به دوتاييشون خيلي خوش گذشت .
بابا احمد بايد از جمعه بره سر كار تا جمعه ديگه يعني سال تحويل پيش ما نيست . اين روزا هر روز صبح مي ره تا شب ساعت 8 اينا مي آد خونه اما من و مامانم همش مي ريم پارك ، تازه ديروز رفتيم كتابفروشي نزديك خونه مامانم برام يه كتاب راجع به زندگي دايناسورها برام خريد " البته خودم بهش گفتم مامان ميشه اينو برام بخري اونم خريد "
روز بعد كه يكشنبه بود مامانم برام يه سورپرايز داشت اونم اين بود كه با اتوبوس رفتيم انقلاب يه عالمه كتاب خريديم و دو باره با اتوبوس برگشتيم انقدر كيف داد آخه من تاحالا اتوبوس سوار نشده بودم خيلي خيلي باحال بود . بعدش هم رفتيم پارك و من كلي بازي كردم .
روز تحويل سال نو هم من و هم مامانم بيدار شديم و وقتي سال تحويل شد به هم تبريك گفتيم و همديگه رو بوس كرديم و من هم دعا كردم براي همه . بعد به بابا اسي اينا زنگ زدم تا سال نو رو تبريك بگم بعد با اونا رفتيم زيارت اهل قبور يعني مامان بزرگ و بابا بزرگ مامانم خدا بيامرزتشون . بعد دايي احسان جونم ما رو نهار مهمون كرد كباب خوشمزه بعد من و مامانم برگشتيم خونه البته قبلش يه پارك هم رفتيم و من بازي كردم بعد اومديم خونه تا غروب كه بابام اومد و حاضر شديم رفتيم خونه بابا اسي اينا آخه علي اكبر كوچولو و بهار ايناهم قرار بود بيان اونجا تازشم تفلد علي اكبر كوچولو هم بود حالا مامانم عكساش رو مي ذاره .
راستي اين رو يادم رفت بگم دايي احسان جونم براي من دوتا لاك پشت كوچولو خريده انقدر خوشگلن عكس اونا رو هم براتون مي ذارم
موضوع :
سلام سلام
جمعه تفلد بوديم
، تفلد دايي احسان جونم بود ، جاتون خالي خيلي خوش گذشت ، همه اونجا بودن ، اميرعلي جونم ، ستايش ، علي اكبر كولوچو ، تازه پريا هم بود . انقدر شيطوني كرديم كه نگو و نپرس . البته بابا احمد نبود مثل هميشه رفته بود اداره .
انتخاب همسر ايده آل
راستي اينو براتون تعريف كنم زمانيكه داشتيم مي رفتيم خونه بابا اسي اينا سپهر گفت من دعا مي كنم دايي احسان ازدواج كنه ، بعد گفتي مامان آدم با اوني كه مي شناسه ازدواج ميكنه يا اوني كه نمي شناسه منظورش با فاميل يا غير فاميل بود گفتم با هردو مي شه تو گفتي من و بهار دوست نداريم بزرگ بشيم آخه بزرگ بشيم ديگه نمي تونيم همديگه رو ببينيم و با هم بازي كنيم حالا من مي خوام با بهار ازدواج كنم كه ديگه هميشه با هم باشيم ، تازه مامان اگه با بهار ازدواج كنم مي تونم شما رو هم ببينم . من گفتم مامان الان زوده بايد بزرگ بشي بهار بزرگ بشه ببيني از همديگه خوشتون مي آد بعد تصميم بگيري . خلاصه دوستان ، سپهري مامان همسر آينده خودش رو هم انتخاب كرد .
سرزمين عجايب
سه شنبه از طرف مهد كودك سپهر اينا رو بردن سرزمين عجايب بعد از ظهر كه رفتم دنبالش واقعا خوشحال خوشحال بود خيلي به گلي مامان خوش گذشته بود .
موضوع :














